X
تبلیغات
نفرین به تو که نفرینم نکردی















نفرین به تو که نفرینم نکردی

نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو


در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟


مثل آرامش بعد از یک غم,مثل پیدا شدن یک لبخند


مثل بوی نم بعد از باران


در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست؟!


من به آن محتاجم....

سه شنبه نوزدهم آذر 1392 | 18:11 | ساحل | |

روي
پـــــرده کعــبه
اين آيه حک شده اســت : (( نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ ))

و مـــن . . .

هنــــوز

و تا هميشــه
به همين يک آيــه
دلخــوشــــم ؛

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم "


پنجشنبه چهارم مهر 1392 | 13:39 | ساحل | |


یک روز دلت

چنان هوای دستانم را خواهد كرد

كه چشمانت را ببندی و

خالی از هرفكر ديگرى

زير آوازی بزنی

كه هيچگاه فرصت نشد

با هم بخوانيمش...

يک روز

به هر دليلى

اشک

از چشمانت جارى خواهد شد و

دستى براى پاک كردنش

از دستانت

سبقت نخواهد گرفت

آن روز است

كه دلتنگم می شوى.

چيزى نيست

چشمانت را ببند و

بخواب

تو عادت دارى

زود فراموش خواهى كرد...

شنبه سی ام شهریور 1392 | 16:2 | ساحل | |

بوسه ام را میگذارم پشت در

قهرکردی , قهرکردم , سر به سر

تو بيا , در را تماما باز کن

هر چه ميخواهي برايم ناز كن

من غرورم را شکستم , داشتی ؟

آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

جمعه یکم شهریور 1392 | 14:43 | ساحل | |


هر روز

بر ستایشت بر می‌خیزم


چشم در چشم



" گویا خدا را دیده باشم "


بت‌پرست نیستم



دیوانه‌ام .. !



چهارشنبه نهم مرداد 1392 | 17:21 | ساحل | |


در کـــــــــــودکــــــــی 
در کــــدام بــازی ،
راهت ندادند…

که امروز ،
... اینقدر دیوانه وار ،….

تشنه ی “بازی کردن ” با آدم هایی؟؟؟!

چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 | 0:51 | ساحل | |


کم کم ياد خواهي گرفت

تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست

و زنجير کردن يک روح را

اينکه عشق تکيه کردن نيست

و رفاقت، اطمينان خاطر

و ياد مي‌گيري که بوسه‌ها قرارداد نيستند

و هديه‌ها، معني عهد و پيمان نمي‌دهند ..

کم کم ياد مي گيري

که حتي نور خورشيد هم مي‌سوزاند

اگر زياد آفتاب بگيري

بايد باغ ِ خودت را پرورش دهي

به جاي اينکه منتظر کسي باشي

تا برايت گل بياورد ..

ياد ميگيري که ميتواني تحمل کني

که محکم باشي پاي هر خداحافظي

ياد مي‌گيري که خيلي می ارزی ...

شنبه یکم تیر 1392 | 20:51 | ساحل | |

اجازه !...

اشک سه حرف ندارد..

اشک خیلی حرف دارد!!!!.....

.........


این روزها به جای " شرافت " از انسانها

فقط” شر” و ” آفت” می بینی !

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 | 13:41 | ساحل | |

دست خودت نیست...

زن که باشی


گهگاه


حریصانه بو میکنی دست هایت را


شاید عطر تلخ لمس مردانه اش


لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد...

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 | 9:41 | ساحل | |

هرچه ها میکنم

گرم نمیشود خاطرم

بوی تعفن  خيانت از دهانم میآید

هــــــــــا....

خاطر من و

خیال تو و

خیل  خيانت ...

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 | 18:24 | ساحل | |
Design By : mihantheme.com