نفرین به تو که نفرینم نکردی
نفرين به من .... نفرين به تو .... نفرين به عشق من و تو
زن که باشی
گهگاه
حریصانه بو میکنی دست هایت را
شاید عطر تلخ لمس مردانه اش
لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد...
هرچه ها میکنم گرم نمیشود خاطرم بوی تعفن خيانت از دهانم میآید هــــــــــا.... خاطر من و خیال تو و خیل خيانت ...
آن روز بـا تـو بـودم
امـروز بـی تــوام
آن روز کـه بـا تـو بـودم
- بـی تـو بـودم
امـروز کــه بـی تــوام
- بـا تــوام
عمو نوروز آمد
با خود عيدي آورد
شادي و خنده و گل
با نواي بلبل
چشمه هاي جوشان
ابر و باد و باران
سفره اي با هفت سين
چيده،نامش هفت سين
با سماق و سرکه
سيب و سنبل،سنجد
و کمي هم سمنو
چندتا حبه ي سير
در کنارش ماهي
توي يک تنگ بلور
تخم مرغ رنگي،
آينه،سبزه و قرآن هم هست
تا بگويد که بهار آمده است
.............
گريه نمي کرد هرگز در مرگ مادرش
و نکرده بود هرگز در ترک همسرش
پچ پچ مي کردند زنان پشت سرش
که بسيار بي احساس است خير سرش
و فحش مي خورد از مردان که گور پدرش
و چه بي صدا مي شکست تمام اعضاي بدنش
او سال ها بود که مرده بود
در نبود فرهنگ درک در کشورش
همين که نباشي
يعني رفتهاي
آسمان و ريسمان بافتن هم ندارد
تو اگر بافتن بلد بودي
بند ِ دلم پاره نميشد
" من و تو "
اين همه گرهي کور نداشت ..
نمـــی دانم چــــرا ؟!
این روزهــــا
در جـــواب هـــركــــه از حـــالم مـــی پرســــد
تـــا مــــی گویــــم ... " خوبــــــــم "
چشمـــــانم
خیس مــــی شـــــود!
| Design By : mihantheme.com |


